قنوان

لغت نامه دهخدا

قنوان. [ق ِن ْ ] ( ع اِ ) ج ِ قِنوه یا قُنوَه. ( منتهی الارب ).
قنوان. [ ق َ ن َ ] ( ع مص ) قُنوان. ( منتهی الارب ). رجوع به قُنْوان شود.
قنوان. [ ق ُن ْ ] ( ع مص ) ورزیدن و فراهم آوردن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || گرفتن بزبرای دوشیدن. ( از اقرب الموارد ). رجوع به قَنْوْ شود. || ( اِ ) آستین پیراهن. ( منتهی الارب ).
قنوان.[ ق َ ن َ ] ( اِخ ) نام دو کوه است نزدیک حاجر و در مغرب آن از بنی مره. ( از معجم البلدان ) ( منتهی الارب ).

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی قِنْوَانٌ: خوشه های خرما(قنوان جمع قنو به معنی خوشه خرما ست )
ریشه کلمه:
قنو (۱ بار)
«قِنْوان» جمع «قِنْو» (بر وزن صنف) اشاره به رشته های باریک و لطیفی است که پس از شکافته شدن خوشه سربسته نخل خارج می گردد.
. قِنْوان جمه قِنْو است به معنی خوشه «دانِیَة» یعنی خوشه‏ها به یکدیگر نزدیک اند و یا سهل التناول اند یعنی و از نخل از گل آن خوشه‏های نزدیک هم و باغاتی از تاک آفریدیم این کلمه فقط یکبار در قرآن مجید یافته است.

جمله سازی با قنوان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دمان گشتند بر صحرا همه گلهای قنوانی دوان گشتند در بستان همه مرغان متواری

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز