شش روز

لغت نامه دهخدا

شش روز. [ ش َ / ش ِ] ( اِ مرکب ) ایام آفرینش عالم: کما قال اﷲ تعالی: الذی خلق السموات و الارض فی ستة ایام. ( قرآن 4/57 ). ( غیاث اللغات ) ( از آنندراج ). اشاره به شش روزی است که آفرینش عالم در آن شش روز شد. ( برهان ):
خاقان اکبر آنکه دو عید است در سه بعد
شش روز و پنج وقت ز چار اصل گوهرش.خاقانی.یک دو شد از سه حرفش چار اصل و پنج شعبه
شش روز و هفت اختر نه قصر و هشت منظر.خاقانی.

جمله سازی با شش روز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 4 - خداوند كسى است كه آسمانها و زمين و آنچه را ميان اين دو است در شش روز (دوران )آفريده سپس بر عرش (قدرت ) قرار گرفت، هيچ ولى و شفاعت كننده اى براى شما جزاو نيست، آيا متذكر نمى شويد؟

💡 دادهٔ نه چرخ را در خرج یکدم می‌نهم زادهٔ شش روز را بر خوان یک شب می‌خورم

💡 و كسى كه بيست و شش روز از شعبان را روزه بگيرد، خداوند جواز عبور ازپل صراط را براى او مى نويسد.

💡 سرزمين فلسطين آنها، كه يك روز كانون مجد و عظمت مسلمين بود و حتى جنگجويان صليبىبا مليونها كشته و مجروح در طى دويست سال ! نتوانستند آنرا از دست سربازان اسلامبيرون آورند، در مدت شش روز به آسانى از دست دادند! در حالى

💡 بر پنج فرض عمر برافشان و دان که هست شش روز آفرینش از این پنج با نوا

💡 در جواب فرمود: شش روز بعد از آن كه از عراق خارج گشتى، اين وقايع رخ داده است.