خیر کردن

لغت نامه دهخدا

خیر کردن. [ خ َ / خ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نیک و خوب کردن:
عاقبت کار او در دو جهان خیر کرد
عاقبت کار او خیر بود لاجرم.منوچهری. || تسبیل. انفاق. نفقه دادن در راه خدا. در راه خدا دادن:
بیدارباش و مصلحت اندیش و خیرکن
درویش دست گیر و خردمند پروران.سعدی ( صاحبیه ).همین طریق نگهدار و خیر کن امروز
ببوی رحمت فردا عمل کند عامل.سعدی.تو بجای پدر چه کردی خیر
که همان چشم داری از پسرت.سعدی ( گلستان ).که چندانکه جهدت بود خیر کن
ز تو خیر ماند ز سعدی سخن.سعدی ( بوستان ).بنام طره دلبند خویش خیری کن
که تا خداش نگهدارد از پریشانی.حافظ.- حلوا خیرکردن؛ در راه خدا و برای آمرزش مرده ای حلوا پختن و انفاق کردن.
- امثال:
روباه تا ته چاه است کرباس خیر می کند.
کرباس خیر کردن؛ در راه خدا و برای رهائی از مصیبتی کرباس انفاق کردن.
|| اصطلاحی است بین قماربازان یعنی گفتن اینکه من نقشی و شرکتی در این دست ندارم.

فرهنگ فارسی

نیک و خوب کردن یا تسبیل

جمله سازی با خیر کردن

💡 بدان که اعمال سه قسم است: طاعات و معاصی و مباحات و باشد که از این که رسول (ص) گفت، «الاعمال بالنیات» پندارند که معصیت نیز به نیت خیر از جمله خیرات شود و این خطاست. بلکه این قسم نیت را در وی اثر نیست، ولکن نیت بد وی را خبیث تر گرداند. مثال ین چنان است که کسی غیبت کند برای شادی دل کسی یا مسجد و رباط و مدرسه کند از مال حرام و گوید نیت من خیر است و این قدر نداند که قصد خیر کردن به شری دیگری باشد. اگر داند خود فاسق است و اگر پندارد که این خیری است هم فاسق است که طلب علم فریضه است و بیشتر هلاک خلق از جهل است.

پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز