خراشنده
مترادفها
زبر، آسیبرسان
متضادها
صاف، صیقلی، نرم
لغت نامه دهخدا
خراشنده. [ خ َ ش َ دَ / دِ ] ( نف ) ایجاد خراش کننده. آنکه بخراشد. آنکه ایجاد خراش کند.
فرهنگ معین
(خَ شَ دِ ) (ص فا. ) خراش دهنده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) خراش دهنده.
ویکی واژه
خراش دهنده.
جمله سازی با خراشنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کربن سخت از احتراق ضعیف شکل میگیرد و بسیار خراشنده و ساینده است، سپس سبب افزایش مصرف سوخت میشود (دود آبی)، انتظار میرود که انسداد پیستون و فشار حفظ شود.
💡 معیارها و آزمونهای مختلفی برای سختی مواد وجود دارد اما تمام آنها از مقاومت ماده در برابر یک فرورونده یا خراشنده با اعمال نیروی مشخص بر ابزاری با شعاع یا قطر مشخص سختی ماده را ارزیابی میکنند. سختی میزان مقاومت یک جسم در برابر یک جسم نوک تیز (خراشیدگی) است.
💡 یافتههای بهدست آمده از یکی از این مکانها عمدتاً دست ساختههای سنگی مانند سنگ مادرهای شعاعی تراشه و خراشندهاند که کم و بیش نشان دهنده ویژگیهای ابزارسازی صنعت «موستری» زاگرس و تا حدودی نیز متفاوت و دارای ویژگیهای خاص محلی هستند.