اصل و بیخ هر چیز: در این معنا، جرثومه به معنای ریشه یا منبع یک چیز به کار میرود. به نوعی میتوان گفت که این واژه به معنای پایه و اساس یک مفهوم، پدیده یا شیء است. این مفهوم به ما یادآوری میکند که هر چیزی دارای یک منبع و بنیان است که از آنجا رشد و توسعه یافته است.
فساد و مایه تباهی: جرثومه میتواند به مواد یا عواملی اشاره کند که باعث فساد، زوال یا تباهی میشوند. این مفهوم ممکن است در زمینههایی همچون اخلاقیات مورد بحث قرار گیرد. این واژه به عنوان نماد فساد اجتماعی یا اخلاقی تلقی میشود، جایی که برخی عوامل میتوانند به تدریج موجب تخریب و زوال ارزشها و اصول انسانی گردند.
میکروب: این کلمه به معنای موجودات میکروسکوپی است که میتوانند شامل باکتریها، ویروسها، قارچها و پروتوزوآها باشند. در این زمینه، جرثومه به عنوان یک عامل بیماریزا شناخته میشود که میتواند باعث عفونت و بیماری در انسانها و حیوانات گردد.
( جرثومة ) جرثومة. [ ج ُ م َ ] ( ع اِ ) اصل و بن هر چیز. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ) ( متن اللغة ) ( ناظم الاطباء ). جُرثوم. ( از اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ) ( متن اللغة ). جُرثُمَة. ( متن اللغة ) ( منتهی الارب ). ج،جَراثیم. ( منتهی الارب ) ( متن اللغة ). اصل. ریشه. تخمه: الحمداﷲ الذی انتخب امیرالمومنین من اهل تلک الملة التی علت غراسها و رست اساسها و استحکمت ارومتها و رسخت جرثومتها. ( تاریخ بیهقی ص 299 ). ملوک آل سامان و اولاد و اخلاف ایشان را بدست آورد و آن خطه از ارومه و جرثومه ایشان خالی کرد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 237 ). || خاک فراهم آمده در بیخ درخت. ( آنندراج ) ( متن اللغة ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || کونه درخت. ( مهذب الاسماء نسخه خطی ). || آنچه مورچگان از خاک فراهم کنند. ( متن اللغة ). || خاکی که آن را باد برد در خانه مورچگان. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ). || جایگاه مور. ( مهذب الاسماء ). قریه ٔنمل. ( معجم البلدان ). || سرنای گلو. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). || خاکی که آن را باد برد. ( از متن اللغة ). || مکان مرتفع که از خاک و گل جمع شده باشد. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). معنی اخیر مأخوذ است از این روایت «لمااراد ابن الزبیر بناء الکعبة کانت فی المسجد جراثیم »؛ ای اماکن مرتفعة مجتمعة من تراب و طین ای لم تکن ارض المسجد مستویة. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
(جُ ثُ مِ ) ۱ - اصل و بیخ هر چیز. ۲ - ماده. ۳ - تخم.، ~ فساد مایة تباهی.
۱. [مجاز] اصل و ریشۀ هرچیز بد.
۲. [قدیمی] ریشۀ درخت.
۳. [قدیمی] میکروب.
اصل، ریشه، اصل چیزی، خاک دورریشه درخت، خانه مورچه
( اسم ) واحد جرثوم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شمر، كه جرثومه فساد و تباهى بود، برخلاف نظر ام كلثوم (س )، سرهاى شهيدان رادر ميان اسيران قرارداد و آنان را همزمان از دروازه ساعت كه شلوغ ترين ورودى دمشق بود،عبور داد.
💡 خداى سبحان كشتار و قتل يكديگر بنى اسرائيل را متمّم توبه آنان قرار داد. اين حكم اگرچه به ظاهر سخت و خشن است، ليكن نسبت به تطهير جامعه آلوده بنىاسرائيل، رحمت و به مثابه دفاع از اصلى ترين ركن همه اديان آسمانى، يعنى توحيد،و مبارزه با بدترين جرثومه فكرى، يعنى شرك است.