جام گیر

لغت نامه دهخدا

جام گیر. ( نف مرکب ) شراب خوار. ( بهار عجم از ارمغان آصفی ). جام گیرنده. پیاله گیر. قدح گیر:
تو شمشیرگیری و او جام گیر
تو بر سر نشینی و او بر سریر.نظامی.چو کیخسرو از می شود جام گیر
چرا جام خالی بود بر سریر.نظامی.این دو سه روزی که شدی جام گیر
خوش خور و خوش خفت و خوش آرام گیر.نظامی.|| کنایه از شرابخوار. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

شراب خوار

جمله سازی با جام گیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به روز آهو افگن، به شب جام گیر بت ماه پیکر در آغوش گیر

💡 تو شمشیرگیری و او جام گیر تو بر سر نشینی و او بر سریر

💡 تا جهان بر پای باشد در جهان بر پای باش باده نوش و جام گیر و جان فزای و خصم کاه

💡 این دو سه روزی که شدی جام گیر خوش خور و خوش خُسب و خوش آرام گیر

💡 روزی که جام گیری و شادی کنی به بزم بینند بر زمین مه و خورشید صدهزار

💡 که از شاه گیتی درودی پذیر بدین مژده رامش کن و جام گیر

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز