تکیه گه

لغت نامه دهخدا

تکیه گه. [ ت َ ی ِ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف تکیه گاه. جای پشت دادن و تکیه کردن. محل تکیه. متکاء:
صحراش باغ و زیر نهفتش در
بر تختهاش تکیه گه حورا.ناصرخسرو.خواجه از باد تکیه گه کرده
بالش از بالش پراکنده.خاقانی.بلکه تن عرش بالشی است مربع
تکیه گه جای کبریای صفاهان.خاقانی.سزای تکیه گهت منظری نمی بینم
منم ز عالم و این گوشه معین چشم.حافظ.شاه نشین چشم من تکیه گه خیال تست
جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو.حافظ. || پناه گاه. جای پناه و اعتماد:
آنکه تا شد بر سریر بی نیازی متکی
شد سریر جود او تکیه گه اهل نیاز.سوزنی.بر تیغ اوست تکیه گه شغل کلک تو
مردان تیغزن شده بر کلک متکی.سوزنی.بده انصاف خود که دینداران
جز بر انصاف تکیه گه نکنند.خاقانی.

فرهنگ فارسی

مخفف تکیه گاه جای پشت دادن

جمله سازی با تکیه گه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خار در پیرهن شبنم گل بود از رشک تا مرا تکیه گه از خاک سر کوی تو بود

💡 ناز را از مهر گردد تکیه گه دوش نیاز رفع ضدیت کنی گر از مزاج روزگار

💡 بیند اگر ز گرد ره او رواج صبح خورشید تکیه گه نکند تخت عاج صبح

💡 ای شهنشاهی که قدرت بر سریر سلطنت تکیه گه زین بالش سبز مدور می‌کند

💡 بتخت جم نمیگنجید ذات قهرمان الحق بعزتخانه ی عرش مجیدش تکیه گه بستند

💡 بسا شبش که چو خورشید روز باید کرد کسی که تکیه گه این خاک آستان خواهد

دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز