تپله

لغت نامه دهخدا

تپله. [ ت َ پ ِ ل ِ / ل َ ] ( اِ ) تپاله. رجوع به تپاله در همین لغت نامه شود.
تپله. [ ت َ پ َ ل َ / ل ِ ] ( اِخ ) سعدآباد. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5 ). رجوع به سعدآباد شود.

جمله سازی با تپله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 (پکا بیار= کمی صبر داشته باش)، تپنه (تِه پِه نَه)، گندم (کُر چالی)، تپله، ریگ له‌پَر، چِه‌پَر، گل تغنه (جوجه تیغی)، پشوه، پسین… هرچون، چمچاره، چرنگی،... چولاری، چی شی، چُم (چمدونم=نمی‌دانم)، پ چکا (پس چرا)، بخ چیشی (برای چی، زورچپون، گالش، گورون، دلنگون (آویزان)، دیگوله (ظرف دیزی)، ریگوزل، ماست گلگونی.