تعوید
مترادفها
عادت دادن، تکرار
لغت نامه دهخدا
تعوید. [ ت َع ْ ] ( ع مص ) خوی فا کردن کسی را و یاد شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). خو فا کردن کسی را. ( زوزنی ). عادت کنانیدن به چیزی. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از دهار ). || طعام عُوادَه خوردن. || کلانسال گردیدن شتر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || اغوا کردن و خو دادن مردم را به ستم کردن بر کسی. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
خوی فا کردن کسی را و یاد شدن
جمله سازی با تعوید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فیض از کلام حافظ میخوان برای تعوید دل میرود زدستم صاحبدلان خدا را
💡 سر سنان تو ضرغام مرگ را ناخن زه کمان تو بازوی فتح را تعوید