تذروی

لغت نامه دهخدا

تذروی. [ ت َ ذَرْ ] ( ص نسبی ) منسوب به تذرو. ( ناظم الاطباء ).
تذروی. [ ت َ ذَرْ ] ( اِخ ) آذر بیگدلی آرد:همشیره زاده نرگسی است، اصلش از دیار ابهر است... مولانا در اکثر اوقات بهندوستان بوده و هم در آنجا فوت شده و از هر مقوله شعر بسیاری گفته اما دیوانش بنظرنرسید، گویا به ایران نیامده، نظر به این شعر که دروصف طلوع صبح در مثنوی گفته، طبع خوشی داشته است:
در پنبه صبح آتش افتاد
خاکستر شام رفت بر باد.( از آتشکده آذر چ بمبئی ص 224 ).در قاموس الاعلام ترکی آرد:... اکثر اوقات در هندوستان بسر می برد وبسال 975 هَ. ق. در اکره درگذشت و علاوه بر سائر اشعار منظومه ای بنام «حسن و یوسف » دارد... ( از قاموس الاعلام ترکی ).

فرهنگ فارسی

آذر بیگدلی آرد: همشیره زاد. نرگسی است اصلش از دیار ابهر است... مولانا در اکثر اوقات بهندوستان بوده و هم در آنجا فوت شده و از هر مقوله شعر بسیاری گفته اما دیوانش بنظر نرسید گویا به ایران نیامده نظر به این شعر که در وصف طلوع صبح در مثنوی گفته طبع خوشی داشته است.

جمله سازی با تذروی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تذروی آشیان بر باد رفته به دام افتاده‌ای از یاد رفته

💡 بیفکند خنجر ز کف کامیاب تذروی برون شد ز چنگ عقاب

💡 به خاک از موج گل هرگوشه صد دام تذروی خفته پنداری به هرگام

💡 بدین طاوس‌کرداری همایی روان شد چون تذروی در هوایی

💡 عقابی برون تاخت با صد شکوه خرامان تذروی ببرد از گروه

💡 چو طاووسی عقابی باز بسته تذروی بر لب کوثر نشسته

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز