لغت نامه دهخدا
تخت ملک.[ ت َ م َ ل ِ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان نیکشهر شهرستان چابهار که در سی هزارگزی شمال باختری نیکشهر و بر کنار راه شوسه چابهار به ایران شهر واقع است و 35 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
تخت ملک.[ ت َ م َ ل ِ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان نیکشهر شهرستان چابهار که در سی هزارگزی شمال باختری نیکشهر و بر کنار راه شوسه چابهار به ایران شهر واقع است و 35 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
ده کوچکی است از دهستان نیکشهر شهرستان چابهار که در سی هزار گزی شمال باختری نیکشهر و بر کنار راه شوسه چابهار به ایران شهر واقع است و ۳۵ تن سکنه دارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر تخت ملک سرمد دارد حسین مسند گر بگذرد چه نقصان زین خاکدان فانی
💡 بسا که تخت ملک پیش خویشتن دیده است فراسیاب میان بسته در صف امرا
💡 شهریارا شادمان بنشین به تخت ملک خویش تا برد منشور خانی از تو صد خان دگر
💡 به کامگاری و دولت به تخت ملک نشین به شادمانی و رامش بساط لهو سیر
💡 او به جاه از جم گذشته کامران بر تخت ملک بندگان او رسیده زو به جاه کیقباد