بیرام

لغت نامه دهخدا

بیرام. ( ص ) ویران. ویرانه. بیران. نقیض آباد است. ( آنندراج ). رجوع به بیران و ویران شود.
بیرام. [ ب َ / بی ] ( ترکی، اِ ) بزبان ترکی عید است و در اصطلاح آنان عیدین یعنی عید فطر و عید گوسفندکشان ( قربان، اضحی ). ( یادداشت مؤلف ). مأخوذ از ترکی عید و جشن. ( ناظم الاطباء ). به عید نوروز نیز اطلاق کنند. رجوع به بیرم شود.

فرهنگ فارسی

بزبان ترکی عید است و در اصطلاح آنان عیدین یعنی عید فطر و عید گوسفند کشان ٠

فرهنگ اسم ها

اسم: بیرام (پسر) (ترکی) (تلفظ: bayram) (فارسی: بیرام) (انگلیسی: bayram)
معنی: عید، جشن، بایرام

جمله سازی با بیرام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در اوایل خلع بیرام اتفاقات ناخوشایندی رخ داد، اکبر به او امر کرده بود، که به زیارت حج برود. اما بیرم خان به سوی پنجاب و کوه‌های سوالک رفته و در آنجا علم استقلال برافراشت. امپراتور اکبر نیز به سوی او لشکر کشید و بر پیشکار سابق خود پیروز شد. با این وجود به خاطر خدمات بیرام، اکبر او را اکرام و نوازش بسیار کرد.

💡 بیرام آیین تشیع داشت و از قریحه شاعری نیز بهره‌مند بود و به‌نام خود تخلص می‌کرد. دیوان شعرش در دست است و اشعاری به فارسی و ترکی سروده‌است. گذشته از این مجموعه‌ای به‌نام «دخلیّه» از او شهرت داشت که متضمّن تصرّفات او در شعر بعضی از گویندگان به قصد بهتر ساختن لفظ‌ها یا مضمون‌های آن‌ها بود.

💡 محمد بیرام پسر «سیف علی بیگ» از طایفه بهارلو در حوالی غزنه یا بدخشان یا در بلخ متولد شد و در بلخ به تحصیل علم و ادب پرداخت و در این مسیر به کمالاتی رسید. وی در شانزده سالگی به خدمت همایون فرزند بابر درآمد و به سال ۹۳۷ ه‍. ق زمانی که همایون در ۲۴ سالگی به سلطنت رسید وی نزذیکترین دولتمرد و مقربترین رجال دربار او بود و علی‌رغم کم سن و سال بودنش از عهده مأموریت‌های جنگی با پیروزی و سربلندی برمی‌آمد.

💡 سمانه بیرامی باهر (زاده ۲۲ خرداد ۱۳۷۰) اسکی‌باز اسکی صحرانوردی اهل ایران است.

💡 میرزا عبدالرحیم خان‌خانان (۱۷ دسامبر ۱۵۵۶ - ۱۶۲۷ م /۱۴ صفر ۹۶۴ - ۱۰۳۶ ه‍.ق) پسر محمد بیرام‌خان خان‌خانان و از وزیران صاحب قدرت جلال‌الدین اکبرشاه بود که در روند مهاجرت هنرمندان ایرانی به هند نقش مؤثری داشت.