بی مددی

لغت نامه دهخدا

بی مددی. [ م َ دَ ] ( حامص مرکب ) بی یار و یاور بودن. نداشتن مددکار:
کز بی مددی و بی سپاهی
کردم بفریب صلحخواهی.نظامی.در خیال دروغ بی مددیست
راستی حکم نامه ابدیست.؟

فرهنگ فارسی

بی یار و یاور بودن. نداشتن مددکار

جمله سازی با بی مددی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خلقت شادی و الم کرده ای بی مددی محنت[و] غم کرده ای

💡 خاطر من هر نفس نقش خیالی کشد بی مددی یا مداد یا ورقی یا قلم

💡 در خیال دروغ بی مددی‌ست راستی حکم نامه ابدی‌ست

💡 اجل که بی مددی قتل این و آن کردی چو وقت کار من آمد به اتفاق تو کرد

دقت یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز