بهم زده

لغت نامه دهخدا

بهم زده. [ ب ِ هََ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) مخلوطشده. درهم شده. || واژگون شده و سرنگون و غلبه کرده شده. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || غمگین و دلتنگ. ( آنندراج ). دلگیر و غمگین. || مغلوب شده و شکست داده شده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

مخلوط شده ٠ درهم شده ٠ یا واژگون شده و سرنگون و غلبه کرده شده ٠ یا غمگین و دلتنگ ٠

جمله سازی با بهم زده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لیام که با نائومی بهم زده است به آنی نزدیک می‌شود آن دو روی قایقی که لیام ساخته است تصمیم می‌گیرند که حقایق و اشتباهاتشان را با خانواده هایشان در میان بگذارند. لیام آنی را بغل می‌کند و جاسپر نیز تمام این صحنه‌ها را می‌بیند، سپس لیام آنی را تا خانه‌اش می‌رساند. وقتی لیام به سمت قایقش بر می‌گردد، قایقش را در آتش می‌یابد و در همان لحظه متوجه حضور جاسپر می‌شود. او به سمت جاسپر می‌رود و او را به شدت کتک می‌زند.

💡 O گرفتن پول اضافى، بدون انجام كارى مفيد و يا مشاركت در توليد، نوعى ظلم و اجحاف است كه موجب پيدايش دشمنى و قساوت مى شود. ربا دهنده به جهت بدهى هاى تصاعدى، گاهى ورشكست و مجبور به قبول انواع ذلّت ها و اسارت ها مى شود.(767) ربا، تعادل جامعه را بهم زده و موجب تقسيم جامعه به دو قطب مستكبر و مستضعف مى شود.(768)

جستجو یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
دومین یعنی چه؟
دومین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز