بداوی

لغت نامه دهخدا

بداوی. [ ب َ / ب ِ وی ی ] ( ص نسبی ) منسوب به بداوة. ( از منتهی الارب ). منسوب به بداوة که صحرا باشد یعنی کسی که دربادیه برآید و در آن اقامت گزیند. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

منسوب به بداوه منسوب به بداوه که صحرا باشد یعنی کسی که در بادیه بر آید و در آن اقامت گزیند.

جمله سازی با بداوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ال بداوی یک منطقهٔ مسکونی در عربستان سعودی است که در استان جازان واقع شده‌است.

💡 در ماه مه ۲۰۰۸، نخست‌وزیر مالزی، داتوک سری عبدالله احمد بداوی، عنوان کرد: «رسانه‌ها باید سانسور داوطلبانه خود را انجام دهند». او گفت: هیچ چیز بنام آزادی نامحدود وجود ندارد و رسانه‌ها نباید از «سانسور داوطلبانه» برای احترام به هنجارهای فرهنگی، جوامع مختلف ارزش‌های مختلفی داشته باشند.

💡 علی بداوی (زاده ۳۰ خرداد ۱۳۶۱ - اهواز) بازیکن سابق و مربی فوتبال اهل ایران است.

💡 وین مارستون نمایندهٔ حزب جدید دموکراتیک از دولت کانادا خواست همهٔ تلاش خود را برای آزادی رائف بداوی و ملحق شدن او به خانوده‌اش در کانادا انجام دهد.

💡 در سال ۲۰۰۰ وزارت کشور بریتانیا نخستین تقاضای آزادی زودهنگام بداوی نژاد را رد کرد. در بهمن ۱۳۸۲ (فوریه ۲۰۰۴) رسانه‌ها در بریتانیا خبری را منتشر کردند که تقاضای آزادی گروگانگیر زنده‌مانده برای دومین بار با مخالفت دیوید بلانکت وزیر کشور بریتانیا بایگانی شد.

ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز