بجوان

لغت نامه دهخدا

بجوان. [ ب ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان اوچ تپه بخش ترکمان شهرستان میانه. سکنه آن 170 تن، آب از چشمه. محصول آن غلات، حبوبات، شغل اهالی زراعت و گله داری است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).

فرهنگ فارسی

ده از دهستان اوچ تپه بخش ترکمان شهرستان میانه.

جمله سازی با بجوان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بالجمله، يك يك اصحاب بميدان رفتند و شهيد شدند تا نوبت بجوانان هاشمى رسيد.ايشان نيز يك يك، بجهاد رفتند و بنحوى جهاد كردند و شهيد شدند كه از تصورحالشان، جگرها آتش ميگيرد.

💡 چنین که گل بجوانی و حسن مغرورست حدیث بلبل عاشق درو کجا گیرد؟

💡 دل که گم شد بجوانی ز صفا در غم پیر در خم طره آن تازه جوان پیدا شد

💡 پیری که بخت او بجوانی نهاد روی نوری که خصم او بحمایت گرفت نار

💡 تقصیر بشر چیست چو شد بوالبشر از راه جرمی بجوان نیست چو گمراه شود پیر

سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز