لغت نامه دهخدا
یخ بازی. [ ی َ ] ( حامص مرکب ) بازی که با سریدن روی یخ کنند. سرسره بازی.یخ ماله. || پاتیناژ. سریدن روی یخ، خواه روی یخی که از آب فسرده بر روی زمین بر اثر سرمای شدید باشد، یا یخی که مصنوعاً در محلهای معین به همین منظور تهیه دیده باشند.
یخ بازی. [ ی َ ] ( حامص مرکب ) بازی که با سریدن روی یخ کنند. سرسره بازی.یخ ماله. || پاتیناژ. سریدن روی یخ، خواه روی یخی که از آب فسرده بر روی زمین بر اثر سرمای شدید باشد، یا یخی که مصنوعاً در محلهای معین به همین منظور تهیه دیده باشند.
بازی که با سریدن روی یخ کنند سرسره بازی یخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از باشگاههایی که در آن بازی کردهاست میتوان به باشگاه فوتبال استودیانتس اشاره کرد.
💡 از باشگاههایی که در آن بازی کردهاست میتوان به باشگاه فوتبال المپیک مارسی و باشگاه فوتبال لوریان اشاره کرد.
💡 جانی تو و از قالب چاره نبود جان را بازی آی که جامی را جان بهر تو قالب شد
💡 نیم جان دارم و در باخته ام با تو به طوع کار جان ار چه نگیرند به بازی بازی
💡 هرچه اندر روی تو دزدیده میدارد نظر مردم چشمم به خون خویش بازی میکند