گیسو فشان

لغت نامه دهخدا

گیسوفشان. [ ف َ / ف ِ ] ( نف مرکب ) افشاننده گیسو. آنکه گیس را افشانده باشد. گیسوافشانده. گیس افشانده شده. آنکه موی سر نابافته داشته باشد. آنکه موی گرد سر را رها کرده باشد. موی فرو آویخته در اطراف سر:
تا قدمت در شب گیسوفشان
بر سر گردون شده دامن کشان.نظامی.|| کنایه از سیاهی و تاریکی شب باشد و آن را به سیاهی گیسو تشبیه کنند. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- آنکه گیسوی خود را افشانده رها کند. ۲- تاریک و تیره ( شب ).

جمله سازی با گیسو فشان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی کیست؟ چهره روز آفتابی از فروغ روی کیست؟

💡 گر نخواهی که کنی مشک فشانی خواجو پیش گیسوی عروسان سخن شانه مکن

💡 ترک کن از این چمن دامن کشان عطر گل بر گیسوی سنبل فشان

فداکاری یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز