لغت نامه دهخدا
گنبدی کردن. [ گُم ْ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دمر خوابیدن مثل حال سجده. ( فرهنگ نظام ).
گنبدی کردن. [ گُم ْ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دمر خوابیدن مثل حال سجده. ( فرهنگ نظام ).
( مصدر ) ۱ - نوعی جست زدن حیوانات ( آهو اسب و غیره ). ۲ - دمر خوابیدن چنانکه درحال سجده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 (اضافه کردن جزئیات در مورد این که چگونه سوخت میتوانست نگهداری شود به وسیلهٔ طراحی اتاق گرم یا کالدوریوم برای مردان و زنان کنار یکدیگر، در مجاورت تپیداریوم (گرمابههای رومی که از سامانه زیرسوز استفاده میکرد) تا گرمابههای همگانی به صورت مؤثر دایر شوند. او همچنین یک وسیله برای تنظیم گرما به وسیلهٔ یک پنکه برنزی در سقف گنبدی شکل را شرح میدهد.
💡 شاخسقفی از شناختهشدهترین ستبرسرخزندگان است. رفِ استخوانی برجستهای، با چند برآمدگی و تیغ استخوانی، از پشت سقف گنبدی جمجمهاش بیرون زده بود و به همین دلیل آن را شاخسقفی نامیدهاند. این دایناسور صورتی کوتاه داشت، پوزهای باریک، و گونههایی برجسته. دندانهای ریزش دندانههای ارهای زمخت داشتند و احتمالاً برای جویدن و تکهتکه کردن برگها بهکار میرفتند.