گشاده گشتن

لغت نامه دهخدا

گشاده گشتن. [ گ ُ دَ /دِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) منکشف شدن. آشکار شدن: باز مرغی دیدم که اندرآمد به حجره من منقار او از زمرد و پرهای او از یاقوت سرخ چون فرودآمد جهان مرا گشاده گشت از شرق تا غرب بدیدم. ( تاریخ سیستان ). || باز شدن. مفتوح گشتن: بمیامن آن درهای روزی بر من گشاده گشت. ( کلیله و دمنه ). || ارسال شدن. فرستاده شدن: و مالها ز بست وز حد کابل گشاده گشت بر لیث علی. ( تاریخ سیستان ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - باز شدن مقابل بسته شدن. ۲ - رهاگشتن آزاد شدن. ۳ - ظاهرشدن آشکار شدن. ۴ - حل شدن آسان گشتن. ۵ - مسخر شدن بتصرف در آوردن. ۶ - زایل شدن بر طرف گردیدن. ۷ - سرباز کردن ( دمل جراحت )
آشکار شدن

جمله سازی با گشاده گشتن

💡 اينكه گفته:((پس (قلب ) گشاده مى گردد))تا آخر، (گشاده گشتن قلب ) چنانكه درشيخ الانبياء حضرت ابراهيم - عليه السلام - (رخ داد.) پس، اختلاف تجليات (حق ) قلبحضرتش را متسع و قابل دريافت تجلى (خداوند )به اسم اطلاقى اش نمود، و لذا حضرتفرمود: ((روى خود را به سوى آنكه آسمانها و زمين را آفريد گرداندم )).

جستجو یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز