گشاده خد

لغت نامه دهخدا

گشاده خد. [ گ ُ دَ / دِ خ َدد / خ َ ] ( ص مرکب ) فراخ رخساره: از این کشیده قدی، گشاده خدی، لاغرمیان. ( سندبادنامه ص 237 ).

فرهنگ عمید

گشاده رخسار، گشاده رو، خوش رو.

فرهنگ فارسی

دارای چهره ای فراخ فراخ رخساره: ازین کشیده قدی گشاده خدی لاغر میانی فربه سرینی غزال چشمی.

جمله سازی با گشاده خد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اما ذكر سودمند، ذكرى است كه مداوم يا در بيشتر اوقات باشد و با حضور قلب و توجهكلى به خالق متعال باشد. چنين ذكرى سبب مى شود كه ياد خدا دردل جايگزين گردد و روشنى عظمت او بر دل بتابد و با دميدن نور او بردل سينه آدمى گشاده شود و وجودش ‍ نورانى گردد.(709)

💡 درآمد از درم آن مه گشاده و بسته زبان به ذکر فراق و میان به عزم وداع

💡 پس هر كه را خداوند اراده كند كه شرح صدر عطا فرمايد، به او مى گويد: گشاده باش و آن نيز گشايش مى يابد. چون اراده ى خداوند هيچ مانعى نيست، چنان كه دل ها فعليت بينايى و شهود نمى يابد در صورتى كه امر وجودى شهودى براى سينه مشروح نباشد و نيز خداوند آن سينه را سينه اى تنگ و تاريك نيابد.

💡 وقتى به جلسه درس مى رود، كتاب درسى خود را همراه خود گيرد و شخصا آنرا با خودبردارد، (يعنى در اين كار از هيچ كسى كمك نگيرد)، و كتاب را درحال خواندن و قرائت - به صورت باز و گشاده - بر روى زمين قرار ندهد، بلكه آنرابه دست گرفته و از روى آن، درس را قرائت كند.

💡 اى فلان ! اگر عرصه گشاده خانه ترا سوزن فرا گيرد و يوسف از تو سوزنى خواهدتا جامه اش بدوزد، نمى پذيرى.

اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز