لغت نامه دهخدا
گره در ابرو زدن. [ گ ِ رِه ْ دَ اَ زَ دَ ] ( مص مرکب ) چین برابرو آوردن. خشمگین شدن. ترشرو گردیدن:
یک گره گر ز زلف وا گردد
صد گره میزنی تو در ابرو.ملاتشبیهی ( از آنندراج ).رجوع به گره بر ابرو زدن شود.
گره در ابرو زدن. [ گ ِ رِه ْ دَ اَ زَ دَ ] ( مص مرکب ) چین برابرو آوردن. خشمگین شدن. ترشرو گردیدن:
یک گره گر ز زلف وا گردد
صد گره میزنی تو در ابرو.ملاتشبیهی ( از آنندراج ).رجوع به گره بر ابرو زدن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر فلک بیاعتبارت کرد جای شکوه نیست بر حلاوت بستهای دل چون گره در نیشکر
💡 گره در طبع نی منع عروج ناله است اینجا به قدر نردبان بر خویش راه بام میبندم
💡 ز منع افزون شود شوق گرستن بی قراران را که افزاید رسایی از گره در رشته باران را
💡 چرا قفل گره در زنگ دارد خاطر فیّاض؟ کلید یک جهان دل گوشة ابروی او دارد
💡 رشته کار تو صائب ناخنم را ریشه ساخت این قدر عقد گره در سبحه صد دانه نیست
💡 1. اعتزال به معناى كناره گيرى است و نام معتزله بر دو گره در فرهنگ اسلامى اطلاقشده است. يك دسته معتزله سياسى اند و دسته ديگر كههمحل بحث ماست معتزله كلامى مى باشند.