گرده برداشتن
متضادها
پخش کردن، پراکندن
لغت نامه دهخدا
گرده برداشتن. [ گ َ دَ / دِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) طراحی کردن.نوعی عکس برداری با خاکه زغال و جز آن:
شد غبارآلوده خط روی چون گلنار تو
حسن گویی گرده برمیدارد از رخسار تو.سعید اشرف ( از آنندراج ).[ گر ] از خاک مانی قلم داشتی ( ؟ )
ز دشت نجف گرده برداشتی.ملاطغرا ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) با خاک. زغال و غیر آن تصویر چیزی را طرح کردن طراحی کردن: شد غبار آلوده خط روی چون گلنار تو حسن گویی گرده بر میدارد از رخسار تو. ( سعید اشرف )
جمله سازی با گرده برداشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می رسی از گرد راه و می توان برداشتن گرده خورشید از روی غبارآلود تو