لغت نامه دهخدا
کینه داری. [ ن َ / ن ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و کیفیت کینه دار. دشمنی. خصومت. کینه توزی:
بیا با ما مورز این کینه داری
که حق صحبت دیرینه داری.حافظ.و رجوع به کینه دار شود.
کینه داری. [ ن َ / ن ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و کیفیت کینه دار. دشمنی. خصومت. کینه توزی:
بیا با ما مورز این کینه داری
که حق صحبت دیرینه داری.حافظ.و رجوع به کینه دار شود.
حالت و کیفیت کینه دار: بیا با ما مورز این کینه داری که حق صحبت دیرینه داری. ( حافظ )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو مهر دیگری در سینه داری که با من بیگناه این کینه داری
💡 به پیکار اگر با منی کینه سنج سپه را چه بیهوده داری به رنج؟