لغت نامه دهخدا
کوچه بازار. [ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) کوچه ای که راهی به بازار داشته باشد. ( فرهنگ فارسی معین ):
وآنکه خود را شوکت کیوان عجولی خوانده است
باشد اندر کوچه بازار خیالم لته چین.فوقی یزدی ( از آنندراج ).
کوچه بازار. [ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) کوچه ای که راهی به بازار داشته باشد. ( فرهنگ فارسی معین ):
وآنکه خود را شوکت کیوان عجولی خوانده است
باشد اندر کوچه بازار خیالم لته چین.فوقی یزدی ( از آنندراج ).
( اسم ) کوچه ای که راهی ببازار داشته باشد: وانکه خود را شوکت کیوان عجولی خوانده است باشد اندر کوچه بازار خیالم لته چین. ( فوقی یزدی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و از جمله علامات کبر این است که تنها در کوچه و بازار نرود و خواهد که دیگری همراه او باشد و بعضی متکبرین هستند که چون کسی را نیابند، سواره راه روند.
💡 زلف ساقی بهکف آریم و به بانگ و دف و چنگ مست از خانه سوی کوچه و بازار شویم
💡 بازار عزیز کرمان مربوط به دوره قاجار است و در کرمان، خیابان شریعتی، کوچه ۲۱، بازار عزیز واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۲ مرداد ۱۳۸۴ با شمارهٔ ثبت ۱۳۲۷۴ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 پسر او سیفالله خان اردلان مظفرالسلطنه دوم به دلیل محبوبیت پدرش نزد مردم و در سن پانزده سالگی با حکم مردم کوچه و بازار، کشاورزان و کسبه و روحانیون، حاکم سقز شدم.
💡 نه تنها اهلی شیدا که مجنون نیز بگریزد ز رسوایی که من در کوچه و بازار می بینم