کوته پا
مترادفها
کوتاهپا
متضادها
بلندپا، دوراندیش
لغت نامه دهخدا
کوته پا. [ ت َه ْ ] ( اِ مرکب )مخفف کوتاه پا است و آن جانوری باشد شبیه به گوزن و او را کوته پای هم گویند. کوتاه پاچه. کوته پاچه. ( برهان ). و رجوع به کوتاه و کوتاه پاچه شود. || خرگوش را نیز گفته اند. ( برهان ). || ( ص مرکب ) حیوانات اهلی، چون: گوسفند و بز و غیره که پای کوتاه دارند مقابل شتر و اسب و... ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به کوتاه پا و کوتاه پایان شود.
جمله سازی با کوته پا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کوته کنم بیان را رفت آن رسول آن جا چون برگ که کشیدش دلبر به کهربایی
💡 هیچ گه ناله ی من گوش زد آن مه نیست وین کمندی است که از بام فلک کوته نیست
💡 هنگام مراجعه به یک نام گیاهی، کوتهنوشت نویسنده، پوتانین (Potanin) نشاندهنده این فرد به عنوان نویسنده است.
💡 جد حافظ رحمتخان، شیخ شهابالدین مشهور به کوتابابا/ کوته بابا، سردار قوم بریچ* بود و با قبیلهاش در منطقه روه (نزدیک مرز افغانستان و پاکستان) زندگی میکرد.
💡 زین بیشتر رکاب ستم سر گران مدار در راه وصل این همه کوته عنان مدار