لغت نامه دهخدا
کوته بینی. [ ت َه ْ ] ( حامص مرکب ) کوتاه بینی. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کوته بین، کوتاه بین و کوتاه بینی شود.
کوته بینی. [ ت َه ْ ] ( حامص مرکب ) کوتاه بینی. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کوته بین، کوتاه بین و کوتاه بینی شود.
تنگ نظری تنگ چشمی.
💡 نه کوته است درازی او ز جنبش باد گهیش کوته بینی بچهره گاه دراز
💡 جنگ با گردش افلاک ز کوته نظری است جنبش تیغ همان به که ز بازو بینی
💡 یکی از بخت کامران بینی دیگری تنگ عیش و کوتهدست
💡 گفت اگر بینی نبینی جز به خواب ماجرا کوته کن ای کوته قدم