لغت نامه دهخدا
کمرخنجر. [ ک َ م َ خ َ ج َ ] ( اِ مرکب ) کمربندی که خنجر بر آن آویزند. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کمرترکش و کمرشمشیر شود.
کمرخنجر. [ ک َ م َ خ َ ج َ ] ( اِ مرکب ) کمربندی که خنجر بر آن آویزند. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کمرترکش و کمرشمشیر شود.
( اسم ) کمر بندی که خنجر بر آن آویزند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من ز حسرت جان سپردم چون تو بهر دیگران از کمر خنجر کشیدی از میان تیغ آختی
💡 نه خنجر باشد آن تیغی که دارد در میان خصمش عقاب مرگ محکم کرد او را در کمر ناخن
💡 جعبه پر تیر و بزه کرده کمان به کمر خنجر و در مشت سنان
💡 کمر خنجر فتح را برکشید سیاهوش شب را سر از تن برید