فرهنگ معین
( ~. کَ دَ ) (مص ل. ) (عا. ) بند کردن به کسی، پیله کردن به کسی.
( ~. کَ دَ ) (مص ل. ) (عا. ) بند کردن به کسی، پیله کردن به کسی.
(عا.)
بند کردن به کسی، پیله کردن به کسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کرد آنچه ز چاره کردنی بود نامد به کفش کلید مقصود
💡 به تایپی که در آن هر کلید را تنها یک انگشت میفشارد و هر انگشت وظیفهٔ فشردن چند کلید را دارد. تایپ دهانگشتی باید بدون نگاه کردن به صفحهکلید و رعایت قواعد آن صورت پذیرد.
💡 نتیجه اینکه برای خاموش کردن چاپگر، هیچ وقت دستگاه را از برق نکشید و این کار را توسط کلید دستگاه انجام داده و صبر کنید تا هد دستگاه در محل پارکینگ قرار گرفته و سپس خاموش شود.