ذرات

لغت نامه دهخدا

ذرات. [ ذَرْرا ] ( ع اِ ) ج ِ ذرّة:
انعامش از شمار گذشته است و چون توان
ذرات آفتاب فلک را شمار کرد.خاقانی.جمله ذرات عالم گوش گشت
تا تو فرمائی هر آن فرمان که هست.عطار.هست آن ذرات جسمی ای مفید
پیش این خورشید جسمانی پدید
هست ذرات خواطر وافتکار
پیش خورشید حقایق آشکار.مولوی.ذرات صغار هوائی، آنچه که از اجسام ریز در آفتاب ِ از روزن افتاده دیده شود.. || ذرات صغار صلبه؛ ذره ها که بعقیده بعض طبیعیون جسم مرکب از آنهاست. ذرات ناریة؛ ذره های آتشی.
ذراة. [ ذَ ] ( اِخ ) حصنی در کوه جحاف به یَمَن.

فرهنگ معین

(ذَ رّ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ ذره.

فرهنگ عمید

= ذره
* ذرات آلفا: (فیزیک ) ذراتی هستند دارای بار مثبت الکتریکی که از رادیوم ساطع می شوند.

فرهنگ فارسی

جمع ذره
( اسم ) ۱ - مورچه مور خرد. ۲ - هر جز و غبار منتشر در هوا و جز آن. ۳ - مقیاسی است معدال یک صدم جو جمع ذر ذرات.

ویکی واژه

جِ ذره.

جمله سازی با ذرات

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیم است که ذرات جهان جمله بسوزد زین آتش از سینه به گردون شدهٔ من

💡 همه ذرات جهان از تو مدد می‌خواهند آفتابا نظری سوی من مسکین کن

💡 وز طلوع آفتاب دولتش از فرش خاک سر به سر ذرات عالم را به عرش افراخت سر

💡 ازان که مشعل خورشید تا فروزان است چراغ هستی ذرات هم بود روشن

💡 ذرات مجازی سبب ایجاد یک اثر پوششی برای جرم الکترون هم می‌شوند.

💡 روی گرم مهر اگر ذرات عالم را نواخت داغ سودای تو هم دل‌های پُر غم را نواخت

خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
ترکش یعنی چه؟
ترکش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز