لغت نامه دهخدا
کاسه شدن. [ س َ / س ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از کوشیدن و تلاش نمودن باشد. || گوژ شدن و خمیده گردیدن. ( برهان ):
بر آهن اگر دوش زندشیشه عهدم
ازحلبی آن کاسه شود پهلوی سندان.ظهوری ( از آنندراج ).
کاسه شدن. [ س َ / س ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از کوشیدن و تلاش نمودن باشد. || گوژ شدن و خمیده گردیدن. ( برهان ):
بر آهن اگر دوش زندشیشه عهدم
ازحلبی آن کاسه شود پهلوی سندان.ظهوری ( از آنندراج ).
( ~. شُ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) ۱ - کوژ شدن، خمیده گشتن. ۲ - کنایه از: کوشیدن، تلاش کردن.
( مصدر ) ۱ - کوژ شدن خمیده گشتن. ۲ - کوشیدن تلاش کردن.
کوژ شدن، خمیده گشتن.
کنایه از: کوشیدن، تلاش کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اضافه کردن ۲ الی ۳ حبه سیر له شدن به یک کاسه آب جوش اضافه کنید و کمی هم بزنید سپس یک حوله را روی سر خود قرار دهید و سر خود را نزدیک کاسه کنید و به مدت ۵ دقیقه آن را تنفس کنید، این کار را چند بار در روز تکرار کنید.
💡 در جهان امروز علاوه برسد بعض از ذخیره گاهها مخصوص غرض کشاورزی است که دارای انرژی پتانسیل الکتریکی نمیباشند. درافغانستان در میان کوها و دشتها کاسهها، چاهها و حوضهای طبیعی بزرگ آب وجود دارد که تعداد آن قلیل است. اب حوضهای کوهی از جمع شدن برفها وبارش و حوضهای هموار از بارش سال و از آبهای زیر زمینی است. میتوان تعداد این نوع را چندین برابر ساخت بهخصوص در دشتها و سطوح هموار.