لغت نامه دهخدا
چای پز. [ پ َ ] ( نف مرکب ) چای پزنده. پزنده چای. چایچی. قهوه چی. چای فروش.
چای پز. [ پ َ ] ( نف مرکب ) چای پزنده. پزنده چای. چایچی. قهوه چی. چای فروش.
چای پزنده ٠ پزند. چای ٠ چایچی ٠ قهوه چی ٠ چای فروش ٠
💡 فروزد چهره در ایوان فرازد سایه بر کیوان بنوشد چای و شربت کام شیرین سازد از شکر
💡 نقش ریکیو در رژیم تویوتومی تنها در زمینه مراسم چای نبود.
💡 از مهر تو دم زدیم و دم کردیمش در خوردن چای بود خالی جایت
💡 بعد از آن چای چو آرند نهم خدمتِ او عرضِ خدمت را شایسته و سرشار کنم
💡 شهر تانگا در ساحل اقیانوس هند و در نزدیکی مرز کنیا قرار گرفته است. محصولات عمده ای که از این شهرستان صادر می شوند چای قهوه شکر و الیاف می باشد.