پیروز گشت
مترادفها
پیروز شد، موفق شد
متضادها
شکست خورد
لغت نامه دهخدا
پیروزگشت. [ گ َ ] ( مص مرکب مرخم ) گشتی مظفرانه. با گشتنی بپیروزی قرین. دارای گردشی قرین فتح و ظفر:
بهر جا که روی آری از کوه و دشت
بهی بادت از چرخ پیروزگشت.نظامی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) پیروز گردنده فیروز گرد: بهر جا که روی آری از کوه و دشت بهی بادت از چرخ پیروز گشت. ( نظامی )
جمله سازی با پیروز گشت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 یکی ترسا مسلمان گشت و پیروز بمی خوردن شد آن جاهل دگر روز
💡 صفای صبح پیروزی بفال سعد شد پیدا ظلام شام نکبت گشت زیر نور او پنهان
💡 که بهرام بر ساوه پیروز گشت به رزم اندرون گیتی افروز گشت
💡 چو شب گشت و آن شب همه روز شد شَهِ ماد در جنگ پیروز شد
💡 در مصاف با باشگاه استقلال خوزسان با نتیجه ۶ بر ۰ پیروز گشت.
💡 ازان پس که پیروز گشتی به جنگ به کار اندرون کرد باید درنگ
💡 پس از سالها تلاش بیوقفه و مبارزات بسیار دشوار در زمین بازی، تیم ملی فوتبال در نهایت با کسب یک امتیاز حیاتی، در مسابقات پیروز گشت.
💡 ارتش متحد پس از یک نبرد طولانی و پر از چالشهای بزرگ در منطقه مرزی، سرانجام توانست بر نیروهای مهاجم غافلگیرکننده پیروز گشت و منطقه را آزاد کند.
💡 دانشمند جوان پس از چندین سال تحقیق سخت و آزمایشهای متعدد در آزمایشگاه، در نهایت با کشف داروی جدید، در رقابتهای علمی جهانی پیروز گشت.