پس فتادن

لغت نامه دهخدا

پس فتادن. [ پ َ ف ُ / ف ِ دَ ] ( مص مرکب ) مخفف پس افتادن. عقب ماندن. بدنبال افتادن:
چونکه گله بازگردد از ورود
پس فتدآن بز که پیش آهنگ بود.مولوی.|| بازگشتن مریض به مرض پس از آنکه رو به بهبود نهاده بود. رجوع به پس افتادن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۲- باز گشتن مرض بیمار پس از بهبود عود مرض.

جمله سازی با پس فتادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چه می گوید ببین آن یار دلسوز نبایستی فتادن تا شود روز

💡 صائب بود به گرد سرش کعبه در طواف آن رهروی که منزلش از پا فتادن است

💡 کجا روم ‌که چو اشکم ز سعی بخت نگون به پیش پا همه از پا فتادن افتادست

💡 رعشه بر اعضا فتاد و، وقت رحیل است جنبش دندان بود نشان فتادن

💡 فلک به مسخرهٔ مست پشت خم ز فتادن ز زخم سیلی مردان کبود گردن پستش

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز