لغت نامه دهخدا
نقاره زن. [ ن َ / ن َق ْ قا رَ / رِ زَ ] ( نف مرکب ) نقاره چی. نقارچی. که نقاره زند.
نقاره زن. [ ن َ / ن َق ْ قا رَ / رِ زَ ] ( نف مرکب ) نقاره چی. نقارچی. که نقاره زند.
( صفت ) نقاره چی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طبق رسوم گذشته ابتدا نقاره زنان و شترها وارد بازار میشوند، سپس گروه سینه زنان و بعد از آن شبیه خوانان میآیند و طول بازار را از ابتدا تا انتها طی میکنند.
💡 خواهی چو قلب لشکر عشاق را شکست هویی بس است حاجت طبل و نقاره نیست
💡 چنان بلند شد آهنگ ما که نشناسند که این نفیر شب ماست یا نقاره صبح
💡 تپه نقاره ژن در شهرستان چرداول، بخش مرکزی، روستای زنجیره سفلی واقع شده و این اثر در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۸۴۸۱ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 از این متن معلوم میشود که در قرن نهم و دهم، نقاره نواخته میشده و جایی هم در بلندی برای نقارهزنها اختصاص داشتهاست.
💡 شاه خاموش مانده، در شگفتى فرو رفت و پس از خروج به امين الدوله گفت: عجب سيدىاست، از من مى خواهد نقاره خانه را كه نشانه سلطنت است، موقوف سازم. (1075)