لغت نامه دهخدا
لادائم. [ ءِ ] ( ع ص مرکب ) ( اصطلاح منطق ) قیدی بود که در آخر هر یک از قضایای پنجگانه: مشروطه عامه، عرفیه عامه، وقتیه مطلقه، منتشره مطلقة، مطلقه عامه، درآید. رجوع به لادوام شود.
لادائم. [ ءِ ] ( ع ص مرکب ) ( اصطلاح منطق ) قیدی بود که در آخر هر یک از قضایای پنجگانه: مشروطه عامه، عرفیه عامه، وقتیه مطلقه، منتشره مطلقة، مطلقه عامه، درآید. رجوع به لادوام شود.
غیر دایم. توضیح قیدی بود که در آخر هر یک از قضایای پنجگانه ( مشروطه عامه عرفیه عامه وقتیه مطلقه منتشره مطلقه مطلقه عامه ) آورند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درگیریهای داخلی تنها در قرن پس از سلطنت آنتیوخوس چهارم مرگبار شد، زمانی که دو شاخهٔ رقیب از خاندان سلوکی تقریباً بهطور دائم برای پادشاهی در حال جنگ بودند..
💡 این آبادی در دهستان قناتغستان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، خالی از سکنه دائم بودهاست.
💡 دور ز آب و رنگ آن باغ و دلم گل میکند این نهال خشک دائم بارور دارد مرا
💡 که بی مراد مرا دائم از چه رو داد که بیگناه مرا هر دم از چه رنجاند
💡 زیانهایی که از راه سخن دیدی اگر گویی دلا همچون جرس باید که دائم در سخن باشی
💡 جانا چو نه پنهان و نه پیدا باشی با ما باشی دائم و بی ما باشی