غنچه ٔ کبک دری

لغت نامه دهخدا

غنچه کبک دری. [ غ ُ چ َ / چ ِ ی ِ ک َ ک ِ دَ ] ( اِخ ) نوایی از نواهای باربد. ( فرهنگ رشیدی ) ( انجمن آرا ). نام یکی از سی لحن باربد است و آن را نظامی بجای «راح روح » آورده است که لحن هفتم باشد. ( برهان قاطع ). لحن بیست و ششم از سی لحن باربد. روح راح:
چو کردی غنچه کبک دری تیز
ببردی غنچه کبک دلاویز.

فرهنگ معین

( غنچة کبک دری ) ( ~. کَ کِ دَ ) (اِمر. ) یکی از الحان باربدی.

فرهنگ فارسی

یکی از الحان باربدی. فرهنگ نویسان آنرا لحن هفتم یاد کرده اند ولی در ترتیبی که نظامی گنجه یی در خسرو و شیرین آورده لحن بیست و ششم است: [ چو کردی غنچه کبک دری تیز ببردی غنچه کبک ( غنج کبکان ) دلاویز. ] ( نظامی )

جمله سازی با غنچه ٔ کبک دری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بساط ساحت کشت است و خیمه سایه بید طعام سینه کبک دری شراب نبید

💡 در زمان عدل او چون کهربا گردیده زرد بس که ترسیده ست چشم باز از کبک دری

💡 پرندگان: بلبل، بلبل کوهی، بلدرچین، پرستو، کبک، کبک دری، کشکریت [koʃkirit] (زاغی)[۱]

💡 پارسال شکارچی بود که کبک دری را به قیمت ۸۵ هزار تومان به فروش می‌رسانید.

💡 شود ز خون یلان همچو پای کبک دری میان معرکه سیمرغ مرگ را منقار

💡 چون صفیری بزند کبک دری در هزمان بزند لقلق بر کنگره بر، ناقوسی