لغت نامه دهخدا
غل دادن. [ غ ِ دَ ] ( مص مرکب ) غلطانیدن چیزی مدور در سطحی؛ یعنی برروی خود به حرکت آوردن. غلطانیدن چیزی گرد یا استوانه ای با زخم و ضربتی. غلت دادن: غل دادن یک گلوله.
غل دادن. [ غ ِ دَ ] ( مص مرکب ) غلطانیدن چیزی مدور در سطحی؛ یعنی برروی خود به حرکت آوردن. غلطانیدن چیزی گرد یا استوانه ای با زخم و ضربتی. غلت دادن: غل دادن یک گلوله.
( ~. دَ ) (مص م. ) (عا. ) غلتاندن.
( مصدر ) غلتانیدن چیزی مدور در سطحی.
(عا.)
غلتاندن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خداوندا، براستى كه من تو را خواندم و به تو اميد بستم، اگر بر من روى آورده وتوجّه نموده اى بر من رحم فرما، و دعايم را مستجاب نما، و اميدوارى ام را به خاطر مشرّفگردانيدن من به اقبال و توجّه خود تصديق فرما. و اگر هنگام گفتگوى من با مقام بزرگخود، از من روى گردانده اى، پس به خاطر نابودى و هلاكتم به واسطه اعراض خود از من، با رحمت واسعه و بخششى كه دارى، بر من رحم آر، كه در تضرّع و زارى در پيشگاهت،با واسطه قرار دادن كسانى كه در نزد تو ارجمند هستند به تو متوجّه شده ام، پس اگرايشان به من توجّه دارند، به خاطر آن بزرگواران بر من رحم كن، و اگر به خاطر تواز من روى گردان شده اند، پس به خاطر حُرمت وفاى آنان به خود در روى گردانيدن از من، مرا مورد رحمت خويش قرار ده، و در زير سايه رحمت خويش و عنايت آنانداخل گردان.