لغت نامه دهخدا
غفلت کردن. [ غ َ / غ ِ ل َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) غافل بودن. غفلت ورزیدن. غفلت داشتن. تغاضی. ( منتهی الارب ). رجوع به غفلت و غفلة شود: آن دیگری که تحرزی داشت... با خود گفت غفلت کردم. ( کلیله و دمنه ).
غفلت کردن. [ غ َ / غ ِ ل َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) غافل بودن. غفلت ورزیدن. غفلت داشتن. تغاضی. ( منتهی الارب ). رجوع به غفلت و غفلة شود: آن دیگری که تحرزی داشت... با خود گفت غفلت کردم. ( کلیله و دمنه ).
( مصدر ) غفلت ورزیدن غفلت داشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نامهها و مکاتبات وی با لنین حکایت از رابطه عاطفی این دو دارد، و همین باعث شد تا نقش سیاسی وی در حاشیه قرار گرفته و تا سالها مورد غفلت واقع شود. استالین، بهطور خاص، سعی در پاک کردن نقش او در انقلاب شوروی داشت.
💡 و تجاوز از قوانینت، و غفلت از تهدیدت، و فرمانبری از دشمنم و دشمنت، ای معبودم و یاورم کوتاهیام در سپاسگزاریات تو را از تمام کردن احسانت بر من باز نداشت، و این چشمپوشی و بزرگواری مرا از انجام کارهای مورد خشمت مانع نشد.
💡 غفلت کائنات را جنبش سایهها همه سجده به کاخ کبریا خواه نخواه کردن است