علاج شدن
مترادفها
درمان شدن، بهبود یافتن، خوب شدن، شفا یافتن
متضادها
مریض شدن، بیمار شدن
لغت نامه دهخدا
علاج شدن. [ ع ِ ش ُدَ ] ( مص مرکب ) درمان شدن. صحت یافتن. شفا یافتن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) درمان شدن شفا یافتن.
جمله سازی با علاج شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 و گاهى غضب موجب امراض بسيار بزرگى شده كه منجر به هلاكت انسان مى گردد. ومعالجه اين عوامل در حقيقت موجب علاج غضب نيز مى باشد؛ زيرا ارتفاع علت (سبب ) موجبارتفاع معلول (مسبّب ) و قطع موادّ باعث ريشه كن شدن بيمارى است. و اگر بعد ازمعالجه عوامل، ندرتا چيزى از اين بيمارى پديد آيد با تدبيرعقل، رفع آن سهل است.
💡 با مريض شدن سر و دو كتف او، شيطان صفتى از طبخان براى مداواى او گفت: علاج توسر مغز جوانان است. دستور داد، دو جوان از زندان آوردند و كشتند و مغز سر ايشان رااستفاده كرد كمى آرامش در خود يافت و بخواب رفت. از روز بعد دو جوان را مى كشتند وبراى مداوا از سر مغز او استفاده مى كرد.
💡 گفتم: اين چه حرفى است مى زنى ؟! ديدم آهى كشيد و گفت: من سرمايه زيادى داشتم وجهت پولدار شدن من اين بود كه يكسالى مرضى در كربلا شايع شد كه علاج آنرادكترها منحصر به آبليموى شيراز دانستند، آب ليموگران و كمياب شد.
💡 هدف نهایی دانشمندان در این آزمایشهای پیچیده، پیدا کردن راهی قطعی برای علاج شدن بیماریهای عفونی و بسیار خطرناک برای انسان است.
💡 مردم دعا میکردند که با معجزات الهی، راهی برای علاج شدن این درد مزمن و قدیمی در بدن بیماران پیدا شود.
💡 تلاش شبانهروزی کادر درمان برای علاج شدن بیماران در شرایط سخت پاندمی، بسیار مورد تحسین و قدردانی جامعه جهانی قرار گرفت.