زحمت کردن

لغت نامه دهخدا

زحمت کردن.[ زَ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) (... بر کسی ) مزاحمت کردن او را. کشمکش کردن و گلاویز شدن با او:
ای مالک سعیر بر این راندگان خلد
زحمت مکن که زحمت من بس عذابشان.خاقانی.

فرهنگ فارسی

مزاحمت کردن او را کشمکش کردن و گلاویز شدن با او

جمله سازی با زحمت کردن

💡 برتری عملیاتی بر فراهم کردن خدمات و محصولات کیفی برای مشتریان به گونه‌ای که ارائه آن‌ها با کمترین زحمت و حداقل مشکل همراه باشد تأکید دارد.

💡 جُرَیری را پرسیدند از عزلت گفت شدن اندر میان زحمتها و نگاهداشتن سرّ که بر تو زحمت نکند و نفس جدا باز کردن از خلق و سر تو بسته بود بحق.

💡 معاشر با چنین گبری و شغلی با چنین زحمت به غیر از صبر کردن، چارهٔ دیگر نمی‌بینم

💡 زندگی کردن میان دو جهان، مشکل بزرگ ما و معمای تاریخ معاصر است ولی متأسفانه ما هم در پی اوهام و سوداهای دست نیافتنی خویشیم و کمتر به خود زحمت فکر کردن می‌دهیم و نمی‌دانیم و نمی‌خواهیم بدانیم که راه تاریخ را باید با درد تفکر و جسارت در عمل گشود و پیمود.

💡 همسایه‌ها از بوی آتش بیدار می‌شوند و پس از خاموش کردن آن، قائمیان را نجات می‌دهند. پس از نجات از آتش، قائمیان بهت‌زده بود و گریه می‌کرد. او در پاسخ به یکی از همسایه‌ها، گفت که کاش خودش می‌سوخت و نوشته‌هایش که حاصل چهار سال رنج و زحمت بودند و چکیدهٔ دانش ادبی‌اش بوده‌اند نمی‌سوختند.

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز