دود مه

لغت نامه دهخدا

دودمه. [ دُ دَ م َ / م ِ ] ( ص نسبی ) دارای دودم و دولبه. ( ناظم الاطباء ). دودم. دارای دوتیغه و دولبه. که با دولب ببرد و بشکند. که از دو سوی برد: تیغ دودمه. تبر دودمه. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دودم شود.
دودمه. [ دُ دَ م َ / م ِ ] ( ص نسبی ) با دوبار دم. که دوبار دم دیده یا کشیده باشد. پلو یا چلوی شب مانده که روز دوباره گرم کنند. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

یا دو بار دم.

فرهنگستان زبان و ادب

{smog} [مهندسی محیط زیست و انرژی] مخلوطی از دود و مِه طبیعی که در برخی از مواقع وجود آلاینده های دیگر باعث تشدید اثرات مضر آن شود

جمله سازی با دود مه

💡 از دود آه اهل حرم شد سیاه‌پوش چون خانه‌های اهل حشم خیمه‌ها سیاه

💡 دود از دل من باده ی گلرنگ برآورد زین خرقه ی تر آینه ام زنگ برآورد

💡 بمادر چنین گفت جنگی فرود که از غم چه داری دلت پر ز دود

💡 نکرد بایدکاری‌، که مردم عامه رهاکند پی کار و دود سوی پیکار

💡 ازین بالا مرا آنست مقصود که تو شمعی درین ایوان منت دود

💡 بدین دودمان هرگز انده نبود به گردون رسیدست این درد و دود

گده یعنی چه؟
گده یعنی چه؟
همچنین یعنی چه؟
همچنین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز