لغت نامه دهخدا
دوتاشدگی. [ دُ ش ُ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) روی هم افتادگی و تاشدگی و دولایی. ( ناظم الاطباء ). خمیدگی. گوژی. انحنا.
دوتاشدگی. [ دُ ش ُ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) روی هم افتادگی و تاشدگی و دولایی. ( ناظم الاطباء ). خمیدگی. گوژی. انحنا.
روی هم افتادگی و تاشدگی و دولایی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرین باشد سلوک سر خط محراب ابرویش قد ماه نو از بهر سجود او دو تا گردد
💡 منصور حکمت با آذر ماجدی ازدواج کرد و این دو تا زمان مرگ حکمت در سن ۵۱ سالگی در رابطۀ زناشویی بودند. آنها صاحب سه فرزند شدند که یکی از آنها دختر و دو فرزند دیگر پسر هستند.
💡 گران بر خاطر آزادمردان نیست کوه غم ز بار دل نمی گردد دو تا قامت صنوبر را
💡 مصعب بن عمير و چند نفر كه من نيز جزء آنها بودم به دفع اين قميئه آمديم، او اين زخم رابر كتف من زد، من ضرباتى بر او وارد آوردم ولى دشمن خدا دو تا زره پوشيده بود، لذاكارگر نشد.
💡 متابولیت اسید دارای اتصال پروتئین پلاسما ۸۷٪ و الکل ۱۵٪ است. این متابولیتها تا ۶۵ درصد در ادرار و ۳۳ درصد در مدفوع یافت میشوند. نیمه عمر حذف دو تا سه ساعت است. آکلیدینیوم بدون تغییر تنها ۰٫۱ درصد از دوز دفع شده را تشکیل میدهد.
💡 پیریام از قد دو تا راه نبرد هیچ جا هم به در تو میبرم حلقهٔ انفعال تو