لغت نامه دهخدا
دست گردان دادن. [ دَ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) وام دادن. عاریت دادن. ( از آنندراج ):
چون تهیدستی ز حد بگذشت سامان می دهند
گوهر غلطان صدف را دست گردان می دهند.مخلص کاشی.
دست گردان دادن. [ دَ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) وام دادن. عاریت دادن. ( از آنندراج ):
چون تهیدستی ز حد بگذشت سامان می دهند
گوهر غلطان صدف را دست گردان می دهند.مخلص کاشی.
وام دادن. عاریت دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زمین آهنین کرده اسبان به نعل بر او دست گردان به خون گشته لعل
💡 چکاچاک شمشیر و گرز و سنان همی بستد از دست گردان عنان
💡 قراطوس چون سربپیچد ز راه شود کشته بر دست گردان شاه
💡 ز خون ریختن دست گردان ببست پراندیشه شد شاه یزدانپرست
💡 روان شد درآن دشت کین جوی خون شکسته سر و دست گردان فزون
💡 ببینیم تا دست گردان سپهر بدین جنگ سوی که یازد بمهر