درفشان کردن

لغت نامه دهخدا

درفشان کردن. [ دِ رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) درخشان کردن. تابان ساختن. روشن کردن:
چو از تن ببرّم سر ارجاسب را
درفشان کنم جان لهراسب را.فردوسی.ستائیم زآن پس شهنشاه را
که تختش درفشان کند ماه را.فردوسی.بیایم چو خواهی به نزدیک تو
درفشان کنم روز تاریک تو.فردوسی.ز دشمن بخواهم همان کین خویش
درفشان کنم راه و آئین خویش.فردوسی. || آوازه و مشهور کردن:
برآرم از ایشان همه کام تو
درفشان کنم در جهان نام تو.فردوسی.
درفشان کردن. [ دُ ف َ / ف ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) درافشان کردن. در پراکندن. درفشانی:
کابر آزار و باد نوروزی
درفشان می کنند و عنبربیز.سعدی.

جمله سازی با درفشان کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درفشان از وکلایی بود که در اردیبهشت ۱۳۹۷ از بازپرس شعبه دوم دادسرای فرهنگ و رسانه به علت فیلترینگ تلگرام و سلب آزادی شخصی افراد ملت و محروم کردن آنها از حقوق مقرر در قانون اساسی شکایت کرد.

دماغه یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز