لغت نامه دهخدا
درازدندان. [ دِ دَ ] ( ص مرکب ) آنکه دندان دراز دارد. آنکه دندان درازتر از معتاد دارد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). أروق. ( منتهی الارب ): تشویک؛ درازدندان شدن شتر. ( از منتهی الارب ).
درازدندان. [ دِ دَ ] ( ص مرکب ) آنکه دندان دراز دارد. آنکه دندان درازتر از معتاد دارد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). أروق. ( منتهی الارب ): تشویک؛ درازدندان شدن شتر. ( از منتهی الارب ).
آنکه دندان دراز دارد
💡 کنم کوته این گفتگوی دراز تنت را درآرم به دندان و گاز
💡 خدنگها شباهت شگفتانگیزی با راسوسانان دارند. هر دو گروه صورت و بدن دراز، گوشهای گرد و کوچک، پاهای کوتاه، دم مخروطی و بلند دارند. ساختمان دندان آنها هم مشابه است و بیشتر گونههای خدنگ مثل راسوسانان از غدههای ترشح مقعدی برای نشانهگذاری قلمرو و علامتدهی جنسی برخوردارند. البته هیچگونه خویشاوندی نزدیکی بین این دو گروه وجود ندارد (راسوها از فروراستهٔ سگسانان هستند) و تکامل همگرا موجب شباهت آنها شدهاست.