لغت نامه دهخدا
خسته بندی. [ خ َ ت َ / ت ِ ب َ ] ( حامص مرکب ) عمل خسته بند. جراحت بندی. زخم بندی. ( یادداشت بخط مؤلف ). || جراحی. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خسته بندی. [ خ َ ت َ / ت ِ ب َ ] ( حامص مرکب ) عمل خسته بند. جراحت بندی. زخم بندی. ( یادداشت بخط مؤلف ). || جراحی. ( یادداشت بخط مؤلف ).
عمل خسته بند جراحت بندی کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ره از شلوار بندش دید بسته چو بندی شد دلش زین عقده خسته