خرده برنج
مترادفها
برنج شکسته
لغت نامه دهخدا
خرده برنج. [ خ ُ دَ / دِ ب ِ رِ ] ( اِ مرکب ) برنج شکسته ریزتر از نیم دانه. شوکر در اصطلاح مردم گیلان و دیلمان. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
برنج شکسته ریز تر از نیم دانه شوکر در اصطلاح مردم گیلان و دیلمان.
جمله سازی با خرده برنج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون مهرقند در دل صحن برنج بود فهمید از آن سبب خرد خرده دان ما
💡 ای برنج، ار چه غباری است ز قندت بر دل به خود امروز بگفتم که برو خرده مگیر
💡 هنگام تمیز کردن آشپزخانه، دقت کنید که تمام خرده برنجهای ریخته شده روی کف زمین را با جاروبرقی جمع کنید تا از جذب حشرات جلوگیری شود.
💡 مادر با دقت تمام خرده برنجهای باقی مانده در ته دیگ را جمع کرد تا برای تهیه یک غذای متفاوت در وعده بعدی از آنها استفاده کند.
💡 در انتهای فرآیند شستشو، باید دقت کرد که تمام خرده برنجها و ذرات ناخالص از میان دانههای سالم جدا شوند تا کیفیت پخت غذا حفظ گردد.