لغت نامه دهخدا
حساب بستن.[ ح ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) قطع کردن حساب جاری. بستن حساب جاری یا حساب پس انداز در بانک. ( اصطلاح بانکی ).
حساب بستن.[ ح ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) قطع کردن حساب جاری. بستن حساب جاری یا حساب پس انداز در بانک. ( اصطلاح بانکی ).
قطع کردن حساب جاری بستن حساب جاری یا حساب پس انداز در بانک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گزارشگران بدون مرز، احضار، بازرسی خانهها، تهدید روزنامهنگاران و مجبور کردن آنها به بستن حسابهایشان در شبکههای اجتماعی را محکوم میکند.
💡 پس از انقلابِ ۱۳۵۷ خانلری به مدّتِ صد روز زندانی شد و از همهٔ فعالیتهای رسمی و دانشگاهی کناره گرفت. در خاطراتش مینویسد که با آزادی از زندان، حکومت علاوه بر بستن حسابهای بانکی او بابت حقوق دورهٔ سناتوریاش مبلغ یک میلیون و سیصد هزار تومان از او مطالبه میکند که به دلیل تنگدستی نهایتاً پانصد هزار تومان از او دریافت میکنند.