حاجب گه
مترادفها
درگاه
لغت نامه دهخدا
حاجب گه. [ ج ِ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) جای حاجب:
نه تنها سرائی است بل هشت و هفت
در آنها بباید دو فرسنگ رفت
فلک پیش ایوان او کوته است
در آن هفت دهلیز حاجبگه است
بهرجایگاهی از آن پرده ایست
بهر پرده استاده حاجب دویست.( یوسف و زلیخا ).
فرهنگ فارسی
جای حاجب
جمله سازی با حاجب گه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 فاخته گفت آه من کلهٔ خضرا بسوخت حاجب این بار کو ورنه بسوزم حجاب
💡 بی بوس و بی کنار بود یار یار من در سینه است حاجب بوس و کنار نیست
💡 طاغوت عباسى دستور داد را بازداشت كرده به زندان درآورند چند روز پس از بازداشتحضرت ((صقر بن ابى دلف )) براى ديدار ايشان آمد. حاجب كه او را مى شناخت و ازتشيع او آگاه بود نزدش آمده گفت:
💡 از اين تكه تاريخى بخوبى استفاده مى شود كه حاجب و دربان براى حاكم اسلامى لازماست؛ زيرا ممكن است افراد فضول، بيكار، مزاحم، و منافق با حضور بى جاى خود، وقتحاكم اسلامى را گرفته، او را از انجام وظايفش باز دارند.
💡 در صدر نطق حاجب دیوان منم، که من قانون درست کردم و دفتر به من رسید